تبلیغات
ATONEMENT : یادداشت هایی که کفاره زندگی است

ATONEMENT powered by MihanBlog

پروستات بارندگی
چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت 09:45 ب.ظ
اینجا شیراز و خدا پروستات گرفته گویا.
پی نوشت:
- اول و آخر سازمان هواشناسی
دسته بندی: روزنگار،

خشکسالی و هیچ
سه شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 10:33 ب.ظ
هیچ است. مثل دل خودم. مثل دست‌های همیشه خشکم. مثل قلب کوچک لرزانم.
هیچ است خُب. مثل روزگار هم‌نسل‌هایم. مثل سفره‌های محارمم.
هیچ است دیگر. چون لبان خشکیده از ترس. چون شرمساری هزاران اسم به نام پدر. چون ذهن خلاق یک گرسنه.
هیچ است همیشه. چون خشکی این همه سال سرزمینم. چون امیدهای همواره یاس مادر. چون دلشکستگی‌هایش از نم‌های این خدای بی‌مروت. چون کارت‌های عابر بانکمان. چون دیانتمان. چون شرافتشان.
هیچ است.
دسته بندی: تنها هیچ،

دیدگاه ها : نظرات
سادگی این زندگی
شنبه 21 بهمن 1396 ساعت 10:42 ب.ظ
دل آدمیزاد همش دنبال یه چیز خیلی گُنده میگرده تا هی یادش بیاد که خیلی خوش به حالش هست.
از بس دنبال چیزا و بهانه‌های بزرگ و گنده می‌گرده دیگه وقت و فرصت خوش بودن رو نداره.
.
.

به نظرم زندگی ساده است.
دسته بندی: روزنگار،

دیدگاه ها : نظرات
فقر نوستالوژیک
شنبه 30 دی 1396 ساعت 09:48 ب.ظ
یادش نخیر. فقط فقر داشت و زجر داشت و کار.
اما دلخوشی‌های بزرگی بود برامون.
دسته بندی: تنها هیچ،

دیدگاه ها : نظرات
درخت ماندگاری ها
جمعه 29 دی 1396 ساعت 09:56 ب.ظ
سال‌هاست که هم‌نشین تنهایی‌های سنگ‌های زیر پایش شده‌ است.
امید دل چوپان‌های تنها‌تر از خودش.
درخت انجیر وحشی بچه‌گی‌‌های من.
هنوز هم زیبا بود. فقط کمی پیرتر. مثل پدر. مثل زندگی.
دسته بندی: بوی خوش زندگی،

دیدگاه ها : نظرات
آویزون
جمعه 29 دی 1396 ساعت 09:51 ب.ظ
آویزون که باشی همین می‌شود.
آویزون که باشی یکدفعه‌ای میری اون بالاها و خوب که هوا بَرَت میداره تالاپی پهن می‌شوی کف روزگار و آخرش می‌شوی درس‌عبرت.
امروز جایی بودم که هی با خودم کلنجار می‌رفتم که من چند؟
امروز جایی بودم که به چشم‌هام دیدم که همه‌ی ماها مثل هم هستیم... فقط قیمتمون فرق میکنه.
.
.
راسی خودت چند؟
دسته بندی: روزنگار،

دیدگاه ها : نظرات
خاطره آب
جمعه 22 دی 1396 ساعت 09:58 ب.ظ
اون اوایل ما کنتور آب نداشتیم.
همیشه آب جیره‌بندی بود. توی ۲۴ ساعت فقط ۴ ساعتش رو آب داشتیم. اونم از ساعت ۲ شب به بعد.
گفتم که اون اوایل کنتور نداشتیم. آخر ماه‌ها یه بنده‌خدایی میومد و از هر خونه بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ تومن میگرفت. برا اینم که عادلانه باشه هی میومد توی حیاط‌ها و درخت‌های باغچه رو می‌شمُرد.
اون زمان‌ها ما همیشه هفته بارون داشتیم. هوا که ابری میشد تا یه هفته فقط بارون می‌بارید. اونقدرها بارون می‌بارید که توی زمستون و پاییز دلت لک میزد برا یه روز صاف آفتابی. اما بازم ما آب نداشتیم. روزا بیشتر از تلمبه‌های پر آب زمین‌های کشاورزی آب آشامیدن می‌اوردیم و ظرف‌ها رو هم مادر می‌برد سمت جوی آبی که از وسط روستا میگذشت.
با تموم این خوش بارونی ها باز هم آب لوله‌کشی روستا جیره‌بندی بود.
به هر جا هم اعتراض میبردیم کسی رسیدگی نمیکرد. ما کنار گوش شیراز بودیم و همیشه بی‌آب.
و حالا دیگه نه اون بارون ها رو داریم،نه کشاورزی و نه بی کنتوری رو. و الانم آب جیره‌بندیه اما ما عادت داریم. ۳۰ ساله که آبمون جیره‌بندیه. دیگه اذیت نمیشی و کمی خوشحالی که الان شیرازم جیره‌بندیه.
تا شاید بدونن خیلی‌هایی که حقشون رو هر روز می‌خورن،با چه فلاکتی زندگی رو گَز می‌کنن.

تصویر‌نوشت:
عکس مربوط به مینی‌دریاچه‌ای هست که شنا رو اونجا یاد گرفتم. الان فقط خاطراتش مونده و تَرَک‌های خشکش.
دسته بندی: روزنگار،

دیدگاه ها : نظرات
یک زریر
دوشنبه 4 دی 1396 ساعت 10:01 ب.ظ
پرسیده بودی یک زریر کجاست؟
میان همان چکمه‌های تَرَک برداشته‌ی بچه‌گی‌هایش.
میان دست‌های کوچک یخ زده‌اش.
میان نگاه‌های ملتمسانه‌ی پدر برای دوقرون و چند شاهی.
میان داد زدن‌های اسنپ برای کرایه‌ای که بیشتر گدایی است.
میان درد‌های اینروزهای زندگی.
میان تخم مرغ های دانه‌ای هفتصد تومان جناب روحانی.
میان زورگویی های زمانه. از کار و وجدان و غرولندهای یک مشت بی سواد خسته.
میان شهریه‌های مهد کودک‌ها.
میان آموزش و آب و برق رایگان!!
میان بودن و نبودن.
میان دو‌راهی انتخابش.
.
.
و فعلا زنده است.
دسته بندی: روزنگار،

دیدگاه ها : نظرات
من و پسر
جمعه 3 آذر 1396 ساعت 10:02 ب.ظ
روزهامون کمی سخت شده پسر. البته دارم پیش می‌برمشون اما خب بهتره که از خیلی از چیزا فاکتور بگیریم.
امروز روی استاتوس واتس‌آپ یکی از دوستان تصویر پسرش رو توی آتلیه دیدم. راستش رو بخوای یه خورده دلم گرفت. من هنوز از تو و آبجیت عکس ندارم. اصلا هیچ جای خونه از شماها تصویری نیست. اما ایراد نداره بابا. اینروزا هم میگذره. در عوض احتمالا امروز با هم محافظ آیفونمون رو نصب می‌کنیم.
چشم‌هات هم رفت پشت ویترین و عینکی شدی. مثل خود من. ته دلم بخاطر نمره‌ی چشمت نگرانم. تمام تلاشم رو می‌کنم تا خوب زندگی کنی و خدایی تو هم مردی کن و کمتر آزارم بده.
دسته بندی: روزنگار،

دیدگاه ها : نظرات
پاییز و گوجه هایش
پنجشنبه 13 مهر 1396 ساعت 10:03 ب.ظ
امروز گوجه‌چینی سال‌های قبل رو باز تجربه داشتیم. یه مزرعه‌ی کوچیک بین چند تا دیوار بلوکی. یادمه قبل‌تر‌ها باغ بود.بی‌آبی‌های این سال‌ها همه‌اش را ویران کرد. فعلا سبزی و گوجه و بادمجان و فلفلش را می‌کارند.
یادش بخیر. گوجه دزدی‌هایی داشتیم. شب با چراغ‌نفتی‌های دست‌ساز‌مان می‌رفتیم.
پاییز ما پر بود از بوی اجاق‌های رب سازی. تنورک‌های مادرانمان. روز‌های خوشی بود.
خوب که نگاه می‌کنم هیچ رشد و پیشرفتی نبوده. فقط افسوس گذشته را داریم.
امروز با پسرک بودیم. تقریبا تمامی اسامی محصولات کشاورزی را میداند. دلم برای بچه‌گی‌هایم تنگ شد.
دلم برای تمام غروب‌های پاییز، برای دلگیری عصرگاهی‌اش،برای طعم گس خرمالو‌های باغ قاسمی، برای انارهای خاتونک‌اش تنگ است.
دسته بندی: بوی خوش زندگی،

دیدگاه ها : نظرات
رفتن به بالای صفحه

Designed by ATONEMENT.ir