تبلیغات
ATONEMENT : یادداشت هایی که کفاره زندگی است

ATONEMENT powered by MihanBlog

تو را دوست می دارم
دوشنبه 25 آبان 1394 ساعت 10:30 ب.ظ
تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست میدارم

تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای  خاطر نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم



.: عاشقانه های پل الوار

دیدگاه ها : نظرات
فرانسه،عشق و اشک
شنبه 23 آبان 1394 ساعت 10:32 ب.ظ
فرانسه ی عاشق هم گریه کرد.

پی نوشت:
 -  شاید الان بدونن عاشقی توی غبار عراق و سوریه چقدر جرات میخواد و صبر
 -
Je t’aime encore et tu ne le sais pas
Mais mon coeur doit te laisser partir
Pour un meilleur avenir
C’est ta vie que je détruirais
Ce sont mes voeux que je trahirais
En restant auprès de toi
Même si je n’aime que toi
دسته بندی: روزنگار،

دیدگاه ها : نظرات
خدا
شنبه 23 آبان 1394 ساعت 10:31 ب.ظ
نمیدونم کی دلت خوب حال میاد؟کی سیر میشی؟ از گشنگی هامون.بی خانه گی هامون،بی سفره ای ،بی کسی ,ها،ناآرامی ها و همه زجری که شب و روز دچارش هستم؟کاش پسر نبود.متنفرم ازش.و بیشتر خسته.
دسته بندی: روزنگار،

دیدگاه ها : نظرات
جوجه های پاییزپوش
پنجشنبه 21 آبان 1394 ساعت 10:35 ب.ظ
امروز با خانومی رفتیم خرید برا بچه ها.دختر برا خودش دیگه خانومی شده.پسر اما همیشه کم توقع بوده و ساده پسند.دختر تقریبا سر تا پا نو پوش شد.با یه کلاه پشمی سبز که سه تا گل با تقارن مثلث وار بالای پیشونیش جا خوش کرده.وسط گل ها هم یه مهره کوچیک جا گذاشته شده.یه شال همرنگ کلاه و یه بلوز پشمی سفید و قرمز که تا زیر زانوهاش رو می پوشونه.وسطهاش با دو خط تیره دو نیم شده.نیم بالا قرمز یک دست با یه گل رو سمت چپ سینه و پایین که بیشتر شبیه چین های دامن ه طرح عروسکی پرنده های کمی عصبانی است.دوتا شلوار گرم هم گرفتیم.پسر هم با یه پاییزه قرمز جیغ شیک پوش شد که بیشتر من رو یاد نیمکت منچستر میندازه.با یه حرف بی لاتین بزرگ سمت راست سینه و یه مشت آرم و علائم زیر اون.سمت چپ سینه رسمی تره.یه آرم دوار طلایی رنگ.شلوار گرم های پسر هم جالب هستن.اما خانوم هیچ نخواست.و من خوب میدونم برا مراعات منه.برا اینه که خیلی بیشتر از من می فهمه.برا اینکه نکنه شاید چیزی بگه که من شرمنده شم.و  یادم هست.اصلا اینجا می نویسم تا یادم باشه.یاد روزهایی که هنوز کار نبود.روزایی که هیچ وقت تنهام نذاشت و هی صبر کرد.و خدا را شکر که الان کار هست،و به پاس صبوری های بانو کار خوب هم هست.خودرو هست و خانه نیز کم کم ایشالا.فعلا فونداسیون(پی) رو کامل کردیم.اون دست های چند پست قبل هم در راستای ساخت و ساز خونه زخم شده بود.خانم گل من لیاقتش خیلی هاست.و خوب میداند که تمام آرامش این محیط ناآرام  را از مهربانی هایش می آموزم.

پی نوشت:
 - چیز هایی هست که من و بانو و جوجه ها بی تقصیریم اما زجرمان می دهد.خدایا تو بهتر میدانی اش.
دسته بندی: روزنگار،

دیدگاه ها : نظرات
بدون عنوان
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 10:37 ب.ظ
وقتی هایی هست که توی زندگی هیچ گـُـهی نمی تونی بخوری.فقط باید مثل بز زل بزنی.

پی نوشت:
- تف به کلمه ی مادر
- تف به اعتیاد
دسته بندی: تنها هیچ،

دیدگاه ها : نظرات
مادر و دختر
شنبه 16 آبان 1394 ساعت 10:38 ب.ظ
من: دوستی هم دارید؟
دختر:دوستام هم می تونستن باشن.
من:معذرت.دختر یا پسر؟
مادر دختر:منظورش دوست پسرشه.البته دوست پسر اولیش.
من: . . .
دسته بندی: تنها هیچ،

دیدگاه ها : نظرات
کاش
جمعه 15 آبان 1394 ساعت 10:45 ب.ظ
تمام اطرافم را گشتم تا شاید مقصر حال این روزهام رو پیدا کنم.مقصر داستان حتما خودم باید باشم.من همون وقتایی که هی دلم بیخود برا هر شادی یی می لرزید باید می فهمیدم که یه جای کار داره میلنگه.دیشب تا دیر وقت بیدار بودم.همه ش اینجور بود که یه کسی که باید الان نیست.
پی نوشت:
 - کاش منم نبودم.
- حالم از خودم بهم می خوره.
دسته بندی: خودنوشت،

دیدگاه ها : نظرات
داداش
جمعه 15 آبان 1394 ساعت 10:44 ب.ظ
سامسونگ سفید کوچکم با صدای پیامک آرامش صدایم می زند.دینگ دینگ.
"دوستت دارم داداش.فدای تار موت".
پی نوشت:
 - نویسنده برادرم است
دسته بندی: روزنگار،

دیدگاه ها : نظرات
lone survivor - 2013
جمعه 15 آبان 1394 ساعت 10:39 ب.ظ
با دیدنش متوجه شدم که تمام ارزش های آمریکایی ها فقط به باسن الکسیس خلاصه نمیشه.اونا هم نفس میکشن،عاشق میشن،میجنگن،کشته میشن و گریه هم می کنن.
پی نوشت:
-آخرین بازمانده  ارزش دیدن داره.

دیدگاه ها : نظرات
زندگی خصوصی
جمعه 8 آبان 1394 ساعت 10:46 ب.ظ
زندگی خصوصی من گندیده شد.میان تمام حراف هایی که فکر میکنن چهاردیواری من اتاق نشیمنشان است.چهار دیواری زندگی  من اندازه سرویس عمومی هم اعتبار ندارد.ماندم گیرم کجای کار است.گیرم شاید احترامی است که برای کلمه های مزخرفی چون مادر،پدر،بزرگتر و خیلی چیزهای دیگر که بهایش عمرم،تلاشم و امیدم است،میدهم.بزرگتری که حد اش را نمیداند،فهمش از گوسفند پشت درب آبی،رنگ و رو رفته ی آخر حیاط کمتر است احترام می خواهد برای چه کارش؟
خسته ام.از اینکه به جای همه باید بفهمم.به جای همه باید چرتکه بندازم.به جای همه باید بخندم،گریه کنم،راه بروم،چک پاس کنم،یاد بدهم،فکر کنم و هزار کوفت و زهرمار دیگر.خسته ام از اینکه تنها دلخوشی اینروزهایم می شود همان چهار دیواری کار.می شود همان چیزهایی که سایرین بیزارند ازش.کاش همان سایرین جای اینروزهای من بودند؟کاش همان سایرین جای پیشتر های من بودند.شاید قدردانتر می شدند.
کاش دستم به صورت نورانی خدا می رسید.خیلی دوست دارم جای انگشتهایم را رویش نقاشی کنم.
دسته بندی: تنها هیچ،

دیدگاه ها : نظرات
رفتن به بالای صفحه

Designed by ATONEMENT.ir