تبلیغات
ATONEMENT : یادداشت هایی که کفاره زندگی است - مطالب تیر 1398
زیستن بدون هم‌آغوشی‌های یک زن
دوشنبه 31 تیر 1398 ساعت 01:10 ق.ظ

همه‌اش تقصیر خودمان است. تقصیر ما مردها. انگاری تمام دنیایمان خلاصه می‌شود میان همان ارضا شدن‌های حیوانی. انگاری به دنیا آمدیم تا سایز باسن ضعیفه‌ها را با چشم‌های سفیدمان گَز کنیم. و هی ته دلمان سرکوفت بخوریم از خودمان که ضعیفه کیست.

اینی که هیچ نمیبینیم جز اندام و رُخ و زلف و کمر، این که هر منبری که بلند می‌شویم از حجب و حیا می‌رانیم، همه‌اش بخاطر همان شرافت نداشته‌امان است. همان حسی یا چیزی که زمانی مرد را بدان می‌خواستند.

حالا میانه‌ی داستان زندگی مانده‌، عصمت را از منزل متوقع و پی عطر روسپی‌های شهر ظرافت و قلمکاری و زنانگی را می‌پرستیم.

احساس عجیبی‌ست.

مثل تنهایی است.

مثل اینجاست.

مثل خواب.

دسته بندی: تنها هیچ،

شکست های امثال من
دوشنبه 31 تیر 1398 ساعت 12:17 ق.ظ
 

صادق دیپورت شد. نمیدونم چرا؟!شاید بخاطر درس هایی که از زندگی نگرفت.شاید بخاطر فرصت هایی که قدرش رو ندونست.شاید بخاطر پولی که نداشت.شاید بخاطر عجولی های زندگی ش.

و اما خودم .

حسابی غمگینم.بیشتر ناامیدم. از اون همه امیدی که داشتم. از اون همه ذوقی که یک شبه خشکید.رفت قاتی همه ی نرسیدن های زندگی.همه ی اون نداشتن هایی که دیگه برام عادت شده.

خسته ام.از تمامی نرسیدن ها،نشدن ها،اعتمادها،امیدها،ذوق ها و نشدن ها خسته م.

پی نوشت:

- این پست بیشتر جوابی بود برای یکی از آخرین متن های بلاگ اسکای خودم. [ اینجا ]

تگ ها: دیپورت، ناامید،
دسته بندی: روزنگار،

دلتنگی
شنبه 29 تیر 1398 ساعت 11:13 ب.ظ

دل آدمی که تنگ می‌شود دنیایش کوچکتر،خودش غریب‌تر و حرفش ناتمام می‌شود.

تگ ها: دلتنگی،
دسته بندی: خودنوشت،

میهن‌بلاگ
شنبه 29 تیر 1398 ساعت 01:18 ق.ظ

امروز بازم پس از آپدیت مزخرف بلاگ اسکای اومدم سمت میهن‌بلاگ. کاملا برام مشخصه که مدیرای بلاگ‌اسکای به زور دارن این سرویس رو آپ نگه میدارن. اومدن همه‌ی امکانات ویرایش کد رو برداشتن. بیشتر شده سرویسی جهت افزایش سئو و رتبه‌ی سایر سایت‌ها که برنامه‌نویس‌ها ازش بعنوان بک‌لینک استفاده میکنن.

به هرحال بازم اینجاییم. امروز شاید بیشتر از ۵ ساعت وقت گذاشتم برای ریسپانسیو کردن قالب و هی جواب نمیداد. آخرش فهمیدم لعنتی فایرفاکس ایراد داشته.

شبی با پسر آخرین ویرایش‌های قالب رو هم تموم کردیم و گفتیم همین الان اولین پست میهن‌بلاگی رو هم بزنیم.

اگه حوصله‌م شد به مرور حتی شده به صورت دستی، پست‌های بلاگ‌اسکای رو میارم اینجا.

دسته بندی: روزنگار،

صادق
جمعه 21 تیر 1398 ساعت 12:16 ب.ظ

صادق همیشه ساده بود.با چهره لاغر و سبزه.
همیشه مسافر بود.از هر فکری،از هر توهمی...
حرفهایش گاهی آنقدر بچه گانه بود که باورت نمیشد مثلا دارد نصیحتت میکند.زندگی را روی برگی کاهی با ته مداد پیدا شده کنار جدول خیابان کشیده بود!به همین سادگی.با همین تک رنگی.
صادق گاهی وقت ها می لرزید.درست مثل من.گاهی وقت ها می ترسید حتی از غذای توی مهمانی،از رقص های باسنی،از لختی های بی حیایی.از همه اشان می ترسید.
اما تا می توانست میرفت.آنقدرها که پاهای بلندش جان داشت.آنقدرها تا گشنگی های صحرا،ناهارهای تکه نانی و هزار کوفت و زهرمار دیگه را فراموش کند.تا قیمت مسیرهای اسنپ و نصب ویز را یادش رود.
و درد آنجا بود که حین رفتنش گفت نگهش دار شاید به دردت بخور و تک برگ کُپِن سه نفره روستایی را بهم داد.یه کالابرگ روستایی.
تمام.
صادق رفت.با لباسی که به تن داشت و کیفی که یه بچه هم می تونست بلندش کنه.
صادق رفت.ساده با چهره سبزه اش.
تگ ها: صادق، فقر، زجر، مهاجرت،
دسته بندی: روزنگار،

آدمی
دوشنبه 10 تیر 1398 ساعت 11:48 ب.ظ
بیشتر وقت‌ها میبینی که خیلی تنهایی...
مثل امشبم. مثل هر شبم.
تگ ها: تنهایی،
دسته بندی: تنها هیچ،

من و شناسنامه
پنجشنبه 6 تیر 1398 ساعت 12:11 ب.ظ
بالاخره چند روز قبل شناسنامه م رو عوض کردم.ظاهرش حسابی خراب شده بود که روم نمیشد به کسی نشون بدم.شبش رفتم خونه بابام اینا و از داستان شناسنامه گرفتن خودش گفت.اینکه چه زحمتی کشیدن و با چه بیچارگی تونستن هزینه های 70 تومنی رو جور کنن.
سمانه یک ماهی هم خونه مون بود.داستان شناسنامه ی پدر یکی از مهیج ترین کوتاه نوشته هایی هست که تا الان شنیده.خیلی براش جالب بود و کمی هم زورش گرفته که ما چرا باید فامیلی ای به این باکلاسی داشته باشیم.
دلمون براش تنگ میشه.
دسته بندی: بوی خوش زندگی،

رفتن به بالای صفحه

Designed by ATONEMENT.ir