تبلیغات
ATONEMENT : یادداشت هایی که کفاره زندگی است - مطالب تنها هیچ
تنهایی
سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت 12:29 ق.ظ

تنهایی حس بدیه. مثل بی‌کسی میمونه و حتی بدتر از اون.

و اینروزا اونقدر تنهام که از مرگ هم نمی‌ترسم.

دسته بندی: تنها هیچ،

دیدگاه ها : نظرات
زانوهای بی‌صفت
سه شنبه 8 مرداد 1398 ساعت 01:31 ق.ظ

پدر امروز زمین خورده بود.نزدیک‌های غروب که دیدمش خواب بود.تنش همه خُرد بود.این دومین باری هست که توی این هفته اینجوری میشه.

امشب خسته‌تر از همیشه بود.چشم‌های کوچیکش نا نداشت که باز بمونن.دلم به حالش سوخت.چقدر تنها بود.

پدر حقش این نیست.عمری‌ یِ که زمین‌هاش رو خورده.شکستنی‌هاش رو قاب گرفته گذاشته یه گوشه‌ی دلش.این سزاش نیست.

همه‌ش تقصیر زانوهای لعنتی هستن.همیشه درد دارن.همیشه دلتنگ چوبدستی ارژن پدر میشن.اهل عصا نیست.اهل زمین‌خوردن هم نبود.

لعنت به پیری.

دسته بندی: تنها هیچ،

زیستن بدون هم‌آغوشی‌های یک زن
دوشنبه 31 تیر 1398 ساعت 01:10 ق.ظ

همه‌اش تقصیر خودمان است. تقصیر ما مردها. انگاری تمام دنیایمان خلاصه می‌شود میان همان ارضا شدن‌های حیوانی. انگاری به دنیا آمدیم تا سایز باسن ضعیفه‌ها را با چشم‌های سفیدمان گَز کنیم. و هی ته دلمان سرکوفت بخوریم از خودمان که ضعیفه کیست.

اینی که هیچ نمیبینیم جز اندام و رُخ و زلف و کمر، این که هر منبری که بلند می‌شویم از حجب و حیا می‌رانیم، همه‌اش بخاطر همان شرافت نداشته‌امان است. همان حسی یا چیزی که زمانی مرد را بدان می‌خواستند.

حالا میانه‌ی داستان زندگی مانده‌، عصمت را از منزل متوقع و پی عطر روسپی‌های شهر ظرافت و قلمکاری و زنانگی را می‌پرستیم.

احساس عجیبی‌ست.

مثل تنهایی است.

مثل اینجاست.

مثل خواب.

دسته بندی: تنها هیچ،

آدمی
دوشنبه 10 تیر 1398 ساعت 11:48 ب.ظ
بیشتر وقت‌ها میبینی که خیلی تنهایی...
مثل امشبم. مثل هر شبم.
تگ ها: تنهایی،
دسته بندی: تنها هیچ،

تکرار بازندگی
پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت 02:06 ق.ظ
الان دقیقا ۳۲ سال میگذرد.۳۲ سال از تمام آنچه که هی خواستم باشم و آخر شدم همان که بودم.
تکرارِ همیشگی است.
تگ ها: بازندگی، تکرار،
دسته بندی: تنها هیچ،

چتر و باران من
دوشنبه 20 فروردین 1397 ساعت 11:50 ب.ظ
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من مخور که دوری برای من شده عادت

امشب یکی از بهترین داداش‌های گلم رفت. از وطنم رفت تا شاید فردای زندگی اش میان غریبه‌های انسان‌تر لبخند را آموخته باشد. دل کوچکم چقدر گرفته است. دنیای بی انصافی داریم. خوشبختی‌هایش چون بذر‌های رقصان قاصدک میان باد است، تا اقبال‌ت کجایت بنشاند.
رفیق فاب ما هم امشب رفت. رفت تا فراموشش شود چروک‌های رو پیشانی اش. رفت تا فراموشش شود رنگ گیس‌های مادرش زیر خاک وطن. رفت تا نبیند دست‌های لرزان پدر و چشم‌های گود افتاده‌اش را. رفت تا من و امیررضا و مابقی را نبیند میان کوچه‌ی آوارگی. رفت تا خنده‌های فالوده‌ای‌مان یادش نرود. و چه دلتنگیم ما.
دسته بندی: تنها هیچ،

نیمکت
جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 11:28 ق.ظ
گفتم این 'دین' لعنتی رو با همه‌ی اسم‌هایی که صداش میزنن بذارم پای همون نیمکتی که فقط تنهایی ازش می‌باره.
دسته بندی: تنها هیچ،

خشکسالی و هیچ
سه شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 10:33 ب.ظ
هیچ است. مثل دل خودم. مثل دست‌های همیشه خشکم. مثل قلب کوچک لرزانم.
هیچ است خُب. مثل روزگار هم‌نسل‌هایم. مثل سفره‌های محارمم.
هیچ است دیگر. چون لبان خشکیده از ترس. چون شرمساری هزاران اسم به نام پدر. چون ذهن خلاق یک گرسنه.
هیچ است همیشه. چون خشکی این همه سال سرزمینم. چون امیدهای همواره یاس مادر. چون دلشکستگی‌هایش از نم‌های این خدای بی‌مروت. چون کارت‌های عابر بانکمان. چون دیانتمان. چون شرافتشان.
هیچ است.
دسته بندی: تنها هیچ،

رفتن به بالای صفحه

Designed by ATONEMENT.ir