ATONEMENT powered by MihanBlog

زیارت
پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت 08:19 ب.ظ
از دیشب با خودم گفتم فردا قرارم رو کنسل میکنم و میرم زیارت.اول صبحی بانو گفت که دلش میخاد بریم زیارت.اولش جا خوردم اما چیزی بهش نگفتم.
با بچه ها رفتیم.پسر از خطوط قرانی دیواره های شاهچراغ می پرسید.بازارها رو هم گشتیم.باید حیاط بارونی شاهچراغ رو ببینید و بازارهای نمناک شیراز را.
بانو امروز انگشتر نقره برام گرفت.با عقیقی سبز و چهارگوش.با طرح طلب مدد از علی(ع).خیلی به دلم نشست و چه ذوقی میکرد بانو.
چه بارونی بود.موهایم زیاد خیس نشد و برای پدر نیز پیراهن دو جیب رنگ محرم گرفتیم و یه کمربند.
عصری دیدمش.حال پدر خوب بود.
شکر.
دسته بندی: بوی خوش زندگی،

دیدگاه ها : نظرات
چتر و باران من
دوشنبه 20 فروردین 1397 ساعت 11:50 ب.ظ
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من مخور که دوری برای من شده عادت

امشب یکی از بهترین داداش‌های گلم رفت. از وطنم رفت تا شاید فردای زندگی اش میان غریبه‌های انسان‌تر لبخند را آموخته باشد. دل کوچکم چقدر گرفته است. دنیای بی انصافی داریم. خوشبختی‌هایش چون بذر‌های رقصان قاصدک میان باد است، تا اقبال‌ت کجایت بنشاند.
رفیق فاب ما هم امشب رفت. رفت تا فراموشش شود چروک‌های رو پیشانی اش. رفت تا فراموشش شود رنگ گیس‌های مادرش زیر خاک وطن. رفت تا نبیند دست‌های لرزان پدر و چشم‌های گود افتاده‌اش را. رفت تا من و امیررضا و مابقی را نبیند میان کوچه‌ی آوارگی. رفت تا خنده‌های فالوده‌ای‌مان یادش نرود. و چه دلتنگیم ما.
دسته بندی: تنها هیچ،

پروستات بارندگی
چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت 09:45 ب.ظ
اینجا شیراز و خدا پروستات گرفته گویا.
پی نوشت:
- اول و آخر سازمان هواشناسی
دسته بندی: روزنگار،

رفتن به بالای صفحه

Designed by ATONEMENT.ir