تبلیغات
ATONEMENT : یادداشت هایی که کفاره زندگی است - مطالب ابر زندگی
پاییز
سه شنبه 26 شهریور 1398 ساعت 05:06 ب.ظ

پاییز که می‌شود اول از همه سنجاقک‌ها می‌آیند . بعد خنکی صبحگاهی‌اش می‌آید و بعدتر غروب‌های زودرس .

پاییز که می‌آید انگاری تمام کودکی های من جمع می‌شوند میان همان چند ساعت مانده به غروبش. بوی خاک نم‌خوردن و کتاب دفتر های نو می‌آید .بوی رب گوجه گرفتن های مادر و بلال‌های ذرت را هنوز هم میشود بویید.

پاییز انگاری پدر مهربان‌تر از همیشه بود.گویا مادر خوشمزه‌‌تر غذا می‌پخت و خدا هم نزدیکتر می‌شود .

پاییز که می‌شود دلم کودک می‌شود.تیلیت نان محلی و آب‌انار غذای هر روزمان بود. اناری که از باغ همسایه به امانت گرفته بودیم...

پاییز مهربان فصل بچه‌گی ام بود. سرمایی نداست. مدرسه‌اش دلپذیر بود و قصه‌های شبانه پدرها تمامی نداشت.پاییز آغاز تمام آنچه بود که الآنم دارمشان. از دانشگاه و شغل و زندگی و فرزندانم.

و چه دلبرانه و خرامان می‌آید.

پاییز مبارک.

دسته بندی: بوی خوش زندگی،

دیدگاه ها : نظرات
بزرگ شدن
یکشنبه 20 آبان 1397 ساعت 06:34 ق.ظ
میدونی پسر،از وقتی تو به دنیا اومدی استرس رو یاد گرفتم،تازه فهمیدم بی‌خوابی چیه،فهمیدم چیزهایی مثل سردرد و پادرد و سینه درد هم هست،از وقتی تو اومدی نفهمیدم کی  ریش‌هام سفید شدند.از وقتی تو اومدی از ساده‌ترین چیزها هم می‌ترسیم.از زندگی کردن می‌ترسیم.
بس که تو بزدل و ترسویی.بس که بی‌ملاحظه‌ای.بس که کم‌فهمی.تو از همه چیز میترسی.تو از کفش پوشیدن،از راه رفتن،از غذا خوردن و کلا از زندگی کردن میترسی.
بعضی وقتا میگن اگه نبودی ما زندگی بهتری داشتیم آیا؟ و این سوال نهایت خفت می‌تونه توی زندگی تو باشه.تا اینجای کار رو باختی پسر.تو الان ۷ سال و ۶ روزت میشه.کاش وقت‌هایی که اینجا رو میخونی اوضاع فرق کرده باشه.
توی ۳۰ سالگی پیرم کردی پسر.
دسته بندی: نامه هایی برای پسر،

من،تو و زندگی
پنجشنبه 17 اسفند 1396 ساعت 08:30 ب.ظ
 قصه‌ی همواره‌ی من و تو و زندگی است زارا.
تو همیشه دوستداشتنی بودی و اینروزها بیشتر.
من و زندگی دعوای همیشه‌گی‌امان را داریم. لجبازی‌های کودکانه‌ی من و قرار‌های زندگی بعد از تعطیلی مدرسه پشت دیوار قسط و چک و وام.
و چقدر زیبا و صبورانه نگاهمان می‌کنی تو.
روزت مبارک.
دوستتان داریم بانو.
پی‌نوشت:
-خودت خوب میدانی زارا ما اعتقادی به اسم‌هایی که ساپورت‌پوش‌ها روی روزهای زندگی میگذارند نداریم. آخر، حیف است تمام انسانیت و زندگی را جا بدهیم میان یک کلمه و آن هم فقط مادر.
حسود نیستم اما باور کنید پدر های این سال‌های سرزمین من مادر تر از تمام زنان تاریخ اند.
تگ ها: زارا، قصه، زندگی،
دسته بندی: بوی خوش زندگی،

رفتن به بالای صفحه

Designed by ATONEMENT.ir