تبلیغات
ATONEMENT : یادداشت هایی که کفاره زندگی است - مطالب ابر مهاجرت
صادق
جمعه 21 تیر 1398 ساعت 12:16 ب.ظ

صادق همیشه ساده بود.با چهره لاغر و سبزه.
همیشه مسافر بود.از هر فکری،از هر توهمی...
حرفهایش گاهی آنقدر بچه گانه بود که باورت نمیشد مثلا دارد نصیحتت میکند.زندگی را روی برگی کاهی با ته مداد پیدا شده کنار جدول خیابان کشیده بود!به همین سادگی.با همین تک رنگی.
صادق گاهی وقت ها می لرزید.درست مثل من.گاهی وقت ها می ترسید حتی از غذای توی مهمانی،از رقص های باسنی،از لختی های بی حیایی.از همه اشان می ترسید.
اما تا می توانست میرفت.آنقدرها که پاهای بلندش جان داشت.آنقدرها تا گشنگی های صحرا،ناهارهای تکه نانی و هزار کوفت و زهرمار دیگه را فراموش کند.تا قیمت مسیرهای اسنپ و نصب ویز را یادش رود.
و درد آنجا بود که حین رفتنش گفت نگهش دار شاید به دردت بخور و تک برگ کُپِن سه نفره روستایی را بهم داد.یه کالابرگ روستایی.
تمام.
صادق رفت.با لباسی که به تن داشت و کیفی که یه بچه هم می تونست بلندش کنه.
صادق رفت.ساده با چهره سبزه اش.
تگ ها: صادق، فقر، زجر، مهاجرت،
دسته بندی: روزنگار،

میهن‌بلاگ
شنبه 29 تیر 1398 ساعت 01:18 ق.ظ

امروز بازم پس از آپدیت مزخرف بلاگ اسکای اومدم سمت میهن‌بلاگ. کاملا برام مشخصه که مدیرای بلاگ‌اسکای به زور دارن این سرویس رو آپ نگه میدارن. اومدن همه‌ی امکانات ویرایش کد رو برداشتن. بیشتر شده سرویسی جهت افزایش سئو و رتبه‌ی سایر سایت‌ها که برنامه‌نویس‌ها ازش بعنوان بک‌لینک استفاده میکنن.

به هرحال بازم اینجاییم. امروز شاید بیشتر از ۵ ساعت وقت گذاشتم برای ریسپانسیو کردن قالب و هی جواب نمیداد. آخرش فهمیدم لعنتی فایرفاکس ایراد داشته.

شبی با پسر آخرین ویرایش‌های قالب رو هم تموم کردیم و گفتیم همین الان اولین پست میهن‌بلاگی رو هم بزنیم.

اگه حوصله‌م شد به مرور حتی شده به صورت دستی، پست‌های بلاگ‌اسکای رو میارم اینجا.

دسته بندی: روزنگار،

چتر و باران من
دوشنبه 20 فروردین 1397 ساعت 11:50 ب.ظ
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من مخور که دوری برای من شده عادت

امشب یکی از بهترین داداش‌های گلم رفت. از وطنم رفت تا شاید فردای زندگی اش میان غریبه‌های انسان‌تر لبخند را آموخته باشد. دل کوچکم چقدر گرفته است. دنیای بی انصافی داریم. خوشبختی‌هایش چون بذر‌های رقصان قاصدک میان باد است، تا اقبال‌ت کجایت بنشاند.
رفیق فاب ما هم امشب رفت. رفت تا فراموشش شود چروک‌های رو پیشانی اش. رفت تا فراموشش شود رنگ گیس‌های مادرش زیر خاک وطن. رفت تا نبیند دست‌های لرزان پدر و چشم‌های گود افتاده‌اش را. رفت تا من و امیررضا و مابقی را نبیند میان کوچه‌ی آوارگی. رفت تا خنده‌های فالوده‌ای‌مان یادش نرود. و چه دلتنگیم ما.
دسته بندی: تنها هیچ،

رفتن به بالای صفحه

Designed by ATONEMENT.ir