ATONEMENT powered by MihanBlog

زانوهای بی‌صفت
سه شنبه 8 مرداد 1398 ساعت 01:31 ق.ظ

پدر امروز زمین خورده بود.نزدیک‌های غروب که دیدمش خواب بود.تنش همه خُرد بود.این دومین باری هست که توی این هفته اینجوری میشه.

امشب خسته‌تر از همیشه بود.چشم‌های کوچیکش نا نداشت که باز بمونن.دلم به حالش سوخت.چقدر تنها بود.

پدر حقش این نیست.عمری‌ یِ که زمین‌هاش رو خورده.شکستنی‌هاش رو قاب گرفته گذاشته یه گوشه‌ی دلش.این سزاش نیست.

همه‌ش تقصیر زانوهای لعنتی هستن.همیشه درد دارن.همیشه دلتنگ چوبدستی ارژن پدر میشن.اهل عصا نیست.اهل زمین‌خوردن هم نبود.

لعنت به پیری.

دسته بندی: تنها هیچ،

دیدگاه ها : نظرات
بزرگ شدن
یکشنبه 20 آبان 1397 ساعت 06:34 ق.ظ
میدونی پسر،از وقتی تو به دنیا اومدی استرس رو یاد گرفتم،تازه فهمیدم بی‌خوابی چیه،فهمیدم چیزهایی مثل سردرد و پادرد و سینه درد هم هست،از وقتی تو اومدی نفهمیدم کی  ریش‌هام سفید شدند.از وقتی تو اومدی از ساده‌ترین چیزها هم می‌ترسیم.از زندگی کردن می‌ترسیم.
بس که تو بزدل و ترسویی.بس که بی‌ملاحظه‌ای.بس که کم‌فهمی.تو از همه چیز میترسی.تو از کفش پوشیدن،از راه رفتن،از غذا خوردن و کلا از زندگی کردن میترسی.
بعضی وقتا میگن اگه نبودی ما زندگی بهتری داشتیم آیا؟ و این سوال نهایت خفت می‌تونه توی زندگی تو باشه.تا اینجای کار رو باختی پسر.تو الان ۷ سال و ۶ روزت میشه.کاش وقت‌هایی که اینجا رو میخونی اوضاع فرق کرده باشه.
توی ۳۰ سالگی پیرم کردی پسر.
دسته بندی: نامه هایی برای پسر،

دیدگاه ها : نظرات
رفتن به بالای صفحه

Designed by ATONEMENT.ir
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو