تبلیغات
ATONEMENT : یادداشت هایی که کفاره زندگی است - مطالب ابر کودکی
پاییز
سه شنبه 26 شهریور 1398 ساعت 05:06 ب.ظ

پاییز که می‌شود اول از همه سنجاقک‌ها می‌آیند . بعد خنکی صبحگاهی‌اش می‌آید و بعدتر غروب‌های زودرس .

پاییز که می‌آید انگاری تمام کودکی های من جمع می‌شوند میان همان چند ساعت مانده به غروبش. بوی خاک نم‌خوردن و کتاب دفتر های نو می‌آید .بوی رب گوجه گرفتن های مادر و بلال‌های ذرت را هنوز هم میشود بویید.

پاییز انگاری پدر مهربان‌تر از همیشه بود.گویا مادر خوشمزه‌‌تر غذا می‌پخت و خدا هم نزدیکتر می‌شود .

پاییز که می‌شود دلم کودک می‌شود.تیلیت نان محلی و آب‌انار غذای هر روزمان بود. اناری که از باغ همسایه به امانت گرفته بودیم...

پاییز مهربان فصل بچه‌گی ام بود. سرمایی نداست. مدرسه‌اش دلپذیر بود و قصه‌های شبانه پدرها تمامی نداشت.پاییز آغاز تمام آنچه بود که الآنم دارمشان. از دانشگاه و شغل و زندگی و فرزندانم.

و چه دلبرانه و خرامان می‌آید.

پاییز مبارک.

دسته بندی: بوی خوش زندگی،

دیدگاه ها : نظرات
من و ماشین سرتراشی
پنجشنبه 2 فروردین 1397 ساعت 11:49 ب.ظ

یادش بخیر. یه معلم عربی توی محل بود که عصرای جمعه‌ها با التماس ما بچه‌ها راضی میشد سلمانی یا همون آرایشگاه ماها باشه.
هیچوقت اون ماشین سرتراشی آلمانی دستی رو از یاد نخواهیم برد.
بی‌مروت اونقدر سرمون رو فشار میداد که انگاری تمام آبا و اجدادش رو کشته باشیم.
ماشین سر تراشی آلمانی انگار میخواست تاوان تمام کشته‌های جنگ جهانی‌اش را از کله‌ی تاس ماها بگیره. چه گیرهایی که موهای بیچاره بین دوندونه‌هاش نمی‌کرد و چه اشک‌های بی صدایی که از چشم‌های بی‌گناهمون در نمی‌اومد.
و بدبختی این بود که ما و تموم هم سن و سال‌های من اعتراض رو بلد نبودیم. اصلا نمیدونستیم که میتونیم بگیم آقای فکوری ! جان مادرت مغز سرمون داره از گوش‌هامون میزنه بیرون.
شایدم یادش نخیر. ماشین سر تراشی آلمانی کابوس عصرهای جمعه‌امان بود و امشب وقتی پسرک داره آرایش می‌کنه چشمم میخوره به دکور جالب آرایشگاه دوستم.
من و ماشین سرتراشی دستی.
من و تموم ترس‌های بچه‌گی.
من و یه عالمه سادگی بچه‌گانه.
و خدا را شکر.
ممنون برا تمام داشته‌هایم.

دسته بندی: بوی خوش زندگی،

رفتن به بالای صفحه

Designed by ATONEMENT.ir